bookmark

معنی دهقان

دهقان

(معرب ، صفت ، اسم) معرب دهگان. كشاورز. ج، دهاقنه و دهاقين. ¦¦رئيس ده. مالك زمين‌هاى روستا. ¦¦دانا. داننده. ¦¦ايرانى. ¦¦زرتشتى. ¦¦مجازاً، مورّخ.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1390)
sourceLink

دهقان [ dohqān ]

[اسم‏] [عربی‏] مأخوذ از دهگان فارسى - قادر و تواناى بر تصرف كارها با سبكى و چستى و چالاكى. و داناى كار. و بازرگان. و مى‌فروش. و كشاورز و مهمتر كشاورزان. و رئيس اقليم. و رئيس ده‌ها. [جمع‏] دهاقنة و دهاقين. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] كشاورز و زارع. و مطرب و مغنى. و شاعر. و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1566)
sourceLink

خوطه بود.نظامى گفته است: چنين گفت دهقان تاژى‌نزاد#كه در ديه نان كار و گيتى مباد؟
(
فرهنگ قواس
, ص97)
sourceLink

ضرب المثل دهقان

ابر با آن تيره رخسارى كه پوشد روى روز - مردم چشم است دهقان را ز باران داشتن

قاآنى.
(
امثال و حکم
, ص77)
sourceLink

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر كاى نور چشم من به جز از كشته ندروى

(حافظ)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص411)
sourceLink

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى.

(
فرهنگ عوام
, ص298)
sourceLink

كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسيد چو سايه بر سرش افكند چون تو سلطانى

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص600)
sourceLink

چنين گفت داننده دهقان پير كه دانش بود مرد را دستگير.

فردوسى. رجوع به: آنكس كه داناتر است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص627)
sourceLink

الأعلام

دهقان [ dohqān ]

[د] با دال بى‌نقطه و قاف پس از هاء با نون پايانين. در فارسى به معنى تانئ (مالك روستا). نام جايگاهى است در شعر اعشى. ابن اعرابى گويد در شعر «راعى» نام شنزارى است: فظلّ يعلو لوى الدّهقان معترضا فى الرّمل اصلافه صفر من الزّهر
(
ترجمه معجم البلدان
, ج2 , ص419)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.